وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی به گربه ها سلام کنی و برای پرنده هایی که آوازهای نقره ای می خونند دست تکون بدی .
وقتی بزرگ میشی ، خجالت می کشی دلت برای جوجه قمری هایی که مادرشون برنگشته شور بزنه. فکر می کنی آبروت می ره اگه یه روز مردم - همونهایی که خیلی بزرگ شده اند - دلشوره های قلبت رو ببینند و به تو بخندند.
وقتی بزرگ میشی ، دیگه خجالت می کشی پروانه هاي مرده ات رو خاك كني براشون مراسم روضه خوني بگيري و برای پرپر شدن گلت گريه كني.
وقتی بزرگ میشی، خجالت می کشی به دیگران بگی که صدای قلب انار کوچولو رو میشنوی و عروسی سیب قرمز و زرد رو دیده و تازه کلی براشون رقصیده ای.
وقتی بزرگ میشی ، دیگه نمی ترسی که نکنه فردا صبح خورشید نیاد ، حتی دلت نمی خواد پشت کوهها سرک بکشی و خونه ی خورشید رو از نزدیک ببینی .دیگه دعا نمی کنی برای آسمون که دلش گرفته، حتی آرزو نمی کنی کاش قدت می رسید و اشکای آسمون رو پاک می کردی.
وقتی بزرگ میشی ، قدت کوتاه میشه ، آسمون بالا می ره و تو دیگه دستت به ابرا نمی رسه و برات مهم نیست که توی کوچه پس کوچه های پشت ابرا ستاره ها چی بازی می کنند .اونا اونقدر دورند که تو حتی لبخندشونم نمی بینی و ماه - همبازیه قدیم تو - انقدر کمرنگ میشه که اگه تموم شب رو هم دنبالش بگردی پیداش نمی کنی.
وقتی بزرگ میشی ، دور قلبت سیم خاردار می کشی و در مراسم تدفین درختا شرکت می کنی و فاتحۀ تموم آوازها و پرنده ها رو می خونی و یه روز یادت می افته که تو سالهاست چشمات رو گم کردی و دستات رو در کوچه های کودکی جا گذاشتی. اون روز دیگه خیلی دیر شده ......
فردای اون روز تو رو به خاک میدند و می گند : " خیلی بزرگ بود . "
ولی تو هنوز جا داری تا خیلی بزرگ بشی پس بیا و خجالت نکش و نترس
این مطلب را تقدیم میکنم به شروع فصل دیگه ای از بهار زندگیتان که همواره دل زنده و زنده دل بمونید.
* با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.
* با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند.
* از حسود دوری کنم چون اگر دنیا را هم به تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود.
* تنهایی را به جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح می دهم.
دیدم دل خلق را ربودی من نیز دل آوری نمودم
ندانم چه گفتی و چه انگیختی که گفتی واز دیده خون ریختی
حالا وقتی که در بعضی جاها همه یا بعضی آدمها جای همدیگه نشستن تکلیف چیه؟
کاش چارلی چاپلین زنده بود و یک سری به بعضی جاها می زد!!!![]()
نگهدارنده اش نیکو نگه داشت و گرنه صد قدح نفتاده بشکست
من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم
بسی همدم و بسی یاور و بسی مونس و جفت

